تبليغاتX
عطر انتظار



مهدويت تنها مسأله اى اعتقاد نيست، بلكه بعد تربيتى نيز دارد.

هنگامى كه ما مشخص مي كنيم بر اساس متون روايى، اعتقاد به وجود و ظهور مهدي(ع) ضرورى است، مجموعه دانشى را براى افراد فراهم نموده ايم.

امَا هنگامى كه اين مجموعه، به همراه خود، تحولات هيجانى، عاطفى وعملى معينى را ايجاد مي كند كه ضمن آن، افراد مي كوشند خود را براى ياورى امام مهدى (ع) مهيا سازند، چهره تربيتى مهدويت آشكار مي گردد. وقتى به جنبه تربيتى مهدويت واقف شديم، بايد آسيب شناسى تربيتى مهدويت را مورد تأمل قرار دهيم:

1. حصار بندي و حصار شکني از آسيب هاى تربيتى مهدويت است. برخى معتقدند پيروان حق، بايد بريده وبركنار از پيروان باطل، انتظار بكشند تا لحظه وقوع واقعه فرا رسد. در اين تصور، دوران غيبت به مثابه اتاق انتظار است كه بايد در آن، به دور از اهل باطل نشست ومنتظر بود تا صاحب امر بيايد وكار را يكسره كند.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

 
امام‏باقر عليه السلام مي فرمايد: ما اولياي دم امام حسين عليه السلام هستيم. هنگامي كه قائم ما قيام كنند پي‏گيري خون امام حسين عليه السلام خواهد كرد.

يكي از القاب حضرت مهدي عليه السلام منتقم است. در توضيح علّت برگزيده شدن اين لقب بر آن حضرت مطالب زيادي در سخنان اهل بيت عليهم السلام وارد شده است. از جمله در روايتي كه از امام محمّدباقر عليه السلام نقل شده، وقتي از آن حضرت سؤال مي‏كنند كه چرا فقط به آخرين حجّت الهي قائم گفته مي‏شود؟ آن حضرت در پاسخ مي‏فرمايند:

چون در آن ساعتي كه دشمنان، جدّم امام حسين عليه السلام را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتي در حالي كه ناله سرداده بودند عرض كردند پروردگارا! آيا از كساني كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را ناجوانمردانه شهيد كردند در مي‏گذري؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحي فرستاد كه: اي فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هر چند بعد از مدّت زمان زيادي. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏حسين عليه السلام را به آنان نشان داد و پس از اشاره به يكي از آنان كه در حال قيام بود فرمود: با اين قائم از دشمنان حسين عليه السلام انتقام خواهم گرفت.1در تفسير آيه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَليّه سلطاناً...؛ هر كس مظلومانه كشته شود ما براي ولي او تسلطي بر ظالم قرار مي‏دهيم»... 2 از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: مراد از مظلوم در اين آيه، حضرت امام حسين عليه السلام است كه مظلوم كشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَليِّه سلطانا» امام مهدي عليه السلام است.3امام‏باقر عليه السلام نيز تصريح مي‏كنند: ما اولياي دم امام حسين عليه السلام هستيم. هنگامي كه قائم ما قيام كنند پي‏گيري خون امام حسين عليه السلام خواهد كرد.4در دعاي ندبه نيز به اين حقيقت با اين تعبير تصريح شده است: أينَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلا.

كجاست آن عزيزي كه پس از ظهورش خون شهيد مظلوم كربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...5
همچنين روايت شده است كه حضرت مهدي عليه السلام پس از ظهور بين ركن و مقام براي مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترين قسمت خطبه به صورت مكرر با نهايت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:

اي مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشير انتقام الهي كه همه ستمگران را به سزاي اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. اي اهل عالم! جدّم حسين بن علي عليه السلام را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارك او را عريان در روي خاكها رها كردند. دشمنان از روي كينه توزي جدم حسين عليه السلام را ناجوانمردانه كشتند...6

در حقيقت با اين گونه از عبارات نويد انتقام خون به ناحق ريخته امام حسين عليه السلام را به جهانيان خبر مي‏دهد...

و هم چنين به دلالت روايات فراواني شعار ياران امام مهدي عليه السلام پس از ظهور اين جمله بسيار الهام‏بخش است: يالثارات الحُسَين عليه السلام.7 اي بازخواست كنندگان خون حسين عليه السلام.

اين جمله اشاره به اين معنا دارد كه هنگام انتقام خون پاك امام حسين عليه السلام فرارسيده است كساني كه مي‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ريخته حجّت الهي را بگيرند مهيا شوند.
1.دلائل‏الامامة، ص239.
2.سوره اسراء (17) آيه 33.
3.البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص559.
4.همان، ص560.
5.دعاي ندبه.
6.الزام‏الناصب، ج2، ص282.
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

طرح شبهه:

احسان الهى ظهير، وهابى معاصر پاكستانى و همچنين غالب عواجى يكى ديگر از وهابى‌هاى معاصر، اختلاف در اسم مادر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را دليل بر ضعف قضيه ولادت آن حضرت دانسته‌اند.

احسان الهى ظهير مى‌نويسد:

اختلف في اسم الجارية التي قالوا انّها ولدته، فقال قائلهم: انّ اسمها نرجس، وقيل: اسمها صقيل أو صيقل، وقيل: حكيمة، وقيل غير ذلك.

در باره نام كنيزى كه مى‌گويند او را به دنيا آورده است، اختلاف شده است؛ برخى گفته‌اند كه اسم او نرجس بوده، برخى ديگر صقيل، صيقل، حكيمه و... گفته‌اند.

الشيعة والتشيع، ص272 ـ 273.

غالب عواجي نيز همين مطلب را در كتاب فرق معاصرة، ج1، ص263، تكرار كرده است.

نقد و بررسي:

اين شبهه از آن دسته شبهاتى است كه واقعا بايد به و هوش و ذكاوت طرح كننده آن آفرين گفت و او را به خاطر اين كشف بزرگ تحسين كرد!!

اگر اين اختلافات جزئى بتواند اصل وجود افراد را زير سؤال ببرد، اهل سنت براى اثبات وجود اشخاص زيادى دچار مشكل خواهند شد كه در ادامه به برخى از آن‌ها پرداخته خواهد شد.

نام‌ها و القاب مادر امام زمان (عج):

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا بِمَدِينَةِ السَّلَامِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ خَلِيلَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ أَسِيدٍ قَالَ: وُلِدَ الْخَلَفُ الْمَهْدِيُّ عليه السلام يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَأُمُّهُ رَيْحَانَةُ وَيُقَالُ لَهَا نَرْجِسُ وَيُقَالُ صَقِيلُ وَيُقَالُ سَوْسَنُ إِلَّا أَنَّهُ قِيلَ لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِيلُ....

غياث بن اسيد گفت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف روز جمعه متولد شد، نام مادرش ريحانه بود به او نرجس گفته مى‌شد و بعضى گفته‏اند مادرش صيقل است و گفته‏اند كه سوسن است؛ مگر اين كه برخى گفته‌اند به خاطر فرزندى كه باردار بوده، صقيل (نورانى،‌ روشن و براق) نامگذارى شده است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص432، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ.

علامه مجلسى رضوان الله تعالى عليه در شرح جمله «قِيلَ لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِيلُ» گفته است:

بيان قوله إلا أنه قيل لسبب الحمل أي إنما سمي صقيلا لما اعتراه من النور و الجلاء بسبب الحمل المنور يقال صقل السيف و غيره أي جلاه فهو صقيل و لا يبعد أن يكون تصحيف الجمال‏.

منظور از جمله: « لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِيلُ؛ چون به آن حضرت باردار بود او را صيقل ناميدند» روشنى و نورى بوده كه از آن بانو به دليل حمل نور امامت ساطع مى‌شده است؛ همان‌طور وقتى مى‌گويند «فلانى شمشير را صيقل داد» به علت‏ درخشش آن است، بعيد نيست كه منظور از جمله وصف جمال آن بانو باشد.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج51، ص15، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

در برخى فرهنگ نامه‌ها گفته شده است:

الصِّقَالَة. منسوب به جزيره سيسيل در ايتاليا اين كلمه در زبان متداول رايج است.

مهيار، رضا (معاصر)، فرهنگ ابجدى، ص556، ماده صقل.

طبق اين معنا شايد بتوان گفت كه چون آن بانو از روم و شايد جزيره سيسيل آمده بوده، به او صقيل مى‌گفته‌اند.

مناوى، از علماى برجسته اهل سنت، تصريح مى‌كند كه اسم او نرجس بوده است:

وأما أمه فاسمها نرجس من أولاد الحواريين.

اما اسم مادر آن حضرت نرجس از فرزندان حواريين حضرت عيسى بوده است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6   ص 277، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

آيا مادر امام عصر (عج) حكيمه نام داشته است؟

حضرت حكيمه خاتون، عمه حضرت امام عسكرى عليه السلام در زمان ولادت امام عصر دايه آن حضرت بوده است؛ اما برخى در بين نام‌هاى مادر ايشان «حكيمه» را نيز اضافه كرده‌اند.

محمد بن طلحه شافعى، يكى از علماى اهل سنت در كتاب مطالب السؤول ادعا مى‌كند كه برخى گفته‌اند يكى از نام‌هاى مادر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف حكيمه بوده است:

وأمه: أم ولد تسمى صقيل، وقيل: حكيمة، وقيل: غير ذلك.

الشيخ كمال الدين محمد بن طلحة الشافعي (متوفاى652هـ)، مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع)، ص481، تحقيق ماجد ابن أحمد العطية.

برخى از علماى شيعه نيز همين مطلب را به نقل از او در كتاب‌هاى خود آورده‌اند؛ از جمله مرحوم اربلى در كشف الغمه مى‌نويسد:

قال الشيخ كمال الدين بن طلحة رحمه الله الباب الثاني عشر في أبي القاسم محمد الحجة بن الحسن الخالص... أمه أم ولد تسمى صيقل وقيل حكيمة وقيل غير ذلك.

الإربلي، أبو الحسن علي بن عيسي بن أبي الفتح (متوفاى693هـ)، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج3، ص333 ـ 234، ناشر: دار الأضواء ـ بيروت، الطبعة الثانية، 1405هـ ـ 1985م.

سيد هاشم بحرانى در غاية المرام، سيد محسن امين در أعيان الشيعه و... همين مطلب را از محمد بن طلحه شافعى نقل كرده‌اند.

البحراني الموسوي، أبو المكارم السيد هاشم بن السيد سليمان بن السيد إسماعيل (متوفاى1107هـ)، غاية المرام وحجة الخصام في تعيين الإمام من طريق الخاص والعام، ج7، ص135، تحقيق العلامة السيد علي عاشور.

الامام السيد محسن الأمين (متوفاى1371هـ)، أعيان الشيعة، تحقيق: حسن الأمين، ج2، ص64، ناشر: دار التعارف للمطبوعات ـ بيروت.

همان طور كه ملاحظه شد، مصدر اصلى اين نقل قول، كتاب مطالب السؤول محمد بن طلحه شافعى است و او هم براى اين قول نه قائلى ذكر كرده و نه دليلى آورده است؛ بنابراين ارزش استناد ندارد.

به احتمال فراوان او نام عمه امام عسكرى عليه السلام را كه در زمان تولد امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف دايه آن حضرت بوده، در روايات ولادت ديده و بين نام مادر و دايه آن حضرت خلط كرده است.

نام‌هاي متعدد زنان در صدر اسلام

اختلاف در اسم مادر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف هرگز نمى‌تواند اصل ولادت آن حضرت را زير سؤال ببرد؛ چرا كه در گذشته،‌ داشتن نام‌هاى متعدد در ميان مردم كاملا مرسوم بوده است. برخى توسط پدر نامگذارى مى‌شدند؛ اما مادران اسم ديگرى را براى او انتخاب مى‌كردند؛ دختران وقتى ازدواج مى‌كردند؛ خانواده شوهر اسم جديدى براى او انتخاب مى‌كردند؛ چنانچه تا امروز اين مسأله در برخى از كشورهاى اسلامى مرسوم است. برخى از افراد علاوه بر نام،‌ القاب متعددى داشتند كه آيندگان به اشتباه اين القاب را اسم‌هاي متعدد آنها فرض كرده‌اند. مثلا حضرت زهرا سلام الله عليها، تنها دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله از كسانى است كه نام‌ها و القاب متعددى داشته است؛ از جمله:

زهرا، فاطمه، صديقه، مرضيه، راضيه، زكيه، طاهره، طيبه، مطهرة، ريحانه، محدثه، كامله، فاضله...

زنان ديگرى را نيز مى‌توان در صدر اسلام پيدا كرد كه نام‌هاى متعددى داشته‌اند. ابن أثير در اسد الغابه مى‌نويسد:

سُهَيمة امرأة رِفاعَةَ القُرَظي. وقد تقدم ذكرها في رِفَاعَةَ، وفي عبد الرحمن بن الزبير. وقيل: اسمها تميمة، وقيل: عائشة.

سهميه همسر رفاعه... برخى گفته‌اند كه اسم تميمه و بعضى گفته‌اند كه عائشه بوده.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 7   ص 171، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

و نيز مى‌نويسد:

فَاطِمَةُ بنتُ حَمزة بن عبد المطلب القُرَشية الهَاشِمية ابنة عم النبي. وقيل: اسمها أُمامة. وقيل: عُمارة. قاله أبو نعيم، وتكنى أُم الفضل.

فاطمه دختر حمزه بن عبد المطلب عليه السلام دختر عموى پيامبر، بعضى گفته‌اند اسم او امامه بود و ديگر گفته كه عماره بوده. اين سخن را ابو نعيم گفته است.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 7   ص 237، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

و همچنين در شرح حال أرقم بن أبى الأرقم مى‌نويسد:

الأرْقَم بن أبي الأرْقَم: واسم أبي الأرقم عبد مناف بن أسد بن عبد الله ابن عمر ابن مخزوم القرشي المخزومي، وأمه أميمة بنت عبد الحارث، وقيل اسمها: تماضر بنت حُذَيْم من بني سهم، وقيل اسمها: صفية بنت الحارث بن خالد بن عمير بن غُبْشَان الخزاعية...

أرقم بن أبى الأرقم... نام مادرش اميمه دختر عبد الحارث بوده. برخى نام مادرش را تماضر بن حذيم، برخى ديگر صفيه بنت الحارث گفته‌اند.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 1   ص 94، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

اسم ابوبكر، و اسم مادر او چه بود؟

علماى اهل سنت در باره نام مادر ابوبكر و اسم خود او دچار اختلاف شده‌اند، ابن أثير جزرى در كتاب اسد الغابة در شرح حال ابوبكر مى‌نويسد:

وأُمه أُم الخَيْر سَلْمَى بنت صخر بن عامر بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة، وهي ابنة عَمّ أبي قحافة، وقيل: اسمها: ليلى بنت صخر بن عامر. قاله محمد بن سعد، وقال غيره: اسمها سلمى بنت صخر بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تَيْم. وهذا ليس بشيءٍ؛ فإنها تكون ابنةَ أخيه، ولم تكن العربُ تنكح بنات الإخوة. والأول أصح....

وقد اختلف في اسمه، فقيل: كان عبدَ الكعبة فسماه رسول الله صلى الله عليه وسلّم عبد الله. وقيل: إن أهله سموه عبد الله. ويقال له: عتيق أيضاً.

نام مادر ابوبكر ام الخير دختر صخر بن عامر بن كعب كه دختر عمه ابو قحافه مى‌شده بوده، برخى گفته‌اند كه اسم او ليلى بن صخر بوده، اين مطلب را محمد بن سعد گفته، ديگران گفته‌اند كه اسم مادر ابوبكر سلمى دختر صخر دختر عامر بن عمر بوده؛ ولى اين سخن بى‌ارزشى است؛ چرا كه او دختر برادر ابوقحافه بوده و در عرب رسم نبوده كه كسى با دختر برادرش ازدواج كند،  ديدگاه اول صحيح‌تر است.

و همچنين در باره نام خود ابوبكر اختلاف شده است؛ برخى گفته‌اند كه اسم او عبد الكعبه بوده؛ پس رسول خدا او را عبد الله ناميد، برخى گفته‌اند كه خانواده‌اش او را عبد الله ناميدند؛ و گفته شده كه اسم او عتيق نيز بوده است.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 3   ص 315، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

نكته جالب در گفته ابن أثير اين است كه مى‌گويد: برخى گفته‌اند مادر ابوبكر دختر عمويش بوده؛ يعنى ابوقحافه با دختر برادرش ازدواج كرده است؛ اما در ادامه اين نظر را بى‌ارزش دانسته و مى‌گويد كه در عرب چنين چيزى نبوده است؛ ولى اين گفته ابن اثير قانع كننده نيست؛ چرا كه ادعايى است بدون دليل و بلكه دليل بر خلاف آن وجود دارد.

طبرانى در معجم الكبير مى‌نويسد:

1 حدثنا محمد بن عَمْرِو بن خَالِدٍ الْحَرَّانِيُّ حدثني أبي ثنا بن لَهِيعَةَ عن أبي الأَسْوَدِ عن عُرْوَةَ قال أبو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ اسْمُهُ عبد اللَّهِ بن عُثْمَانَ بن عَامِرِ بن عَمْرِو بن كَعْبِ بن سَعْدِ بن تَيْمِ بن مُرَّةَ شَهِدَ بَدْرًا مع رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم وَأُمُّ أبي بَكْرٍ رضي اللَّهُ عنه أُمُّ الْخَيْرِ سَلْمَى بنتُ صَخْرِ بن عَامِرِ بن عَمْرِو بن كَعْبِ بن سَعْدِ بن تَيْمِ بن مُرَّةَ بن كَعْبِ بن لُؤَيِّ بن غَالِبِ بن فِهْرِ بن مَالِكٍ.

از عروه نقل شده است كه اسم ابوبكر، عبد الله بن عثمان بن عامر بن عمرو بود، در جنگ بدر به همراه رسول خدا (ص) حضور داشت، و مادرش سلمى بنت صخر بن عامر بن عمرو... نام داشت.

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 1   ص 51، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

طبرانى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:

رواه الطبراني وإسناده حسن.

اين روايت را طبرانى نقل كرده و سند آن حسن است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9   ص 40، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

پس طرفداران خليفه براى اثبات اين مطلب كه مادر ابوبكر دختر عمويش نبوده، به دنبال دليل بهتر و قانع كننده‌ترى باشند.

به هر حال طبق اين نقل، مادر ابوبكر و خود او نام‌هاى متعددى داشته‌اند؛ آيا بر اين اساس مى‌توان گفت كه اصلا ابوبكر وجود خارجى نداشته؟

نام ابوهريره و نام پدرش چه بود؟

يكى از جالب‌ترين و عجيب‌ترين اختلاف در نام‌ها، اختلاف در نام ابوهريره و نام پدر او است كه شايد به بيش از سي نام براى خود او و نام پدرش ذكر كرده‌اند. ما به جهت اختصار فقط اين مطلب را از كتاب تقريب التهذيب ابن حجر عسقلانى نقل مى‌كنيم:

أبو هريرة الدوسي الصحابي الجليل حافظ الصحابة اختلف في اسمه واسم أبيه قيل عبد الرحمن بن صخر وقيل بن غنم وقيل عبد الله بن عائذ وقيل بن عامر وقيل بن عمرو وقيل سكين بن ودمة بن هانئ وقيل بن مل وقيل بن صخر وقيل عامر بن عبد شمس وقيل بن عمير وقيل يزيد بن عشرقة وقيل عبد نهم وقيل عبد شمس وقيل غنم وقيل عبيد بن غنم وقيل عمرو بن غنم وقيل بن عامر وقيل سعيد بن الحارث هذا الذي وقفنا عليه من الاختلاف في ذلك...

در باره نام ابوهريره و نام پدرش اختلاف شده است: 1. عبد الرحمن بن صخر؛ 2. عبد الرحمن بن غنم؛ 3. عبد الله بن عائذ؛ 4. عبد الله بن عامر؛ 5. عبد الله بن عمر؛ 6. سكين بن ودمة بن هانى؛ 7. سكين بن مل؛ 8. سكين بن صخر؛ 9. عامر بن عبد الشمس؛ 10. عامر بن عمير؛ 11. يزيد عشرقة؛ 12. يزيد بن عبد نهم؛ 13. يزيد بن عبد شمس؛ 14. يزيد بن غنم؛ 15. عبيد بن غنم؛ 16 عمرو بن غنم؛ 17. عمرو بن عامر؛ 18. سعيد بن الحارث.

اين‌ها اسم‌هايى بودند كه بنده توانستم به آن دسترسى پيدا كنم.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1   ص680، رقم: 8426، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

و در ديگر كتاب خود مى‌نويسد:

وقد اختلف في اسمه اختلافا كثيرا قال بن عبد البر لم يختلف في اسم في الجاهلية والإسلام مثل ما اختلف في اسمه اختلف فيه على عشرين قولا قلت وسرد بن الجوزي في التلقيح منها ثمانية عشر وقال النووي تبلغ أكثر من ثلاثين قولا قلت وقد جمعتها في ترجمته في تهذيب التهذيب فلم تبلغ ذلك ولكن كلام الشيخ محمول على الاختلاف في اسمه وفي اسم أبيه معا.

در باره نام ابوهريره اختلاف شديدى شده است؛ ابن عبد البر گفته: در زمان جاهليت و بعد از اسلام در باره نام هيچ كسى به اندازه نام ابوهريره اختلاف نشده‌؛ تا جائى كه در اين باره بيش از بيست قول نقل شده است، ابن جوزى در كتاب التلقيح هيجده نام را شمرده است، نووى گفته: در باره نام او بيش از سى نظر وجود دارد. من مى‌گويم: من در شرح حال ابوهريره اين نام‌ها را جمع كردم؛ ولى به اين حد نرسيد؛ و لكن ممكن است كه كلام نووى بر اختلاف در باره اسم خود او و اسم پدرش حمل كرد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1   ص 51، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

البته اختلافات بسيارى ديگر نيز مى‌توان ليست كرد؛ مثل نام ام المؤمنين ام حبيبه، ام المؤمنين ام سلمه و... كه اختلاف در باره نام آن‌ها در كتاب‌هاى تاريخى و رجالى آمده است؛ ولى ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مى‌كنيم.

در نتيجه: نام‌هاى متعدد حضرت نرجس خاتون، هرگز نمى‌تواند اصل ولادت فرزند گرامى آن حضرت را خدشه‌دار كند و زير سؤال ببرد، اگر فرضيه درست باشد، اهل سنت نمى‌‌توانند اصل وجود ابوبكر را كه هم در نام مادرش و هم در نام خودش اختلاف وجود دارد ثابت كنند. همين قاعده در باره ابوهريره و ديگران نيز صدق مى‌كند.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

 

  در باب مهدويت، عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت خاصه صحيح ومقبول است و

به تعبير ديگرآن چه مورد پذيرش است مهدويت شخصيه است، نه مهدويت نوعيه.

لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دوره اى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگى ها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مى گويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست.

اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است.

عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت شخصيه است. يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امت ها و ملت ها است و ابعاد و ويژگى هاى او مشخص است.

خانواده اش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانه هاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و دريك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگى هاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم . آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگى ها و نشانه ها است. (1)

  1. نشريه موعود شمار 100 و 110 ص 48.

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

 

  عقيده به منجى بزرگ، يك عقيده عمومى ومشترك است واختصاص به يك قوم وملت و دين ندارد. اديان و مذاهب گوناگون كه در جهان حكومت می كنند، عمومأ ظهور او را خبر داد ه اند، اگر چه در اسم او اختلاف دارند.
انتظار فرج و اعتقاد به موعود يك اشتياق و ميل باطنى است، اسلام و اديان ديگر نيز با وعده ظهور منجى بزرگ اين خواسته و شوق درونى را بى پاسخ نگذاشته و اين خواسته نيز مانند ديگر خواسته ها در شرايط گوناگون، كم و زياد و شدت و ضعف پيدا می كند. آشفتگى اوضاع و نا امنى حاصل از آن وفشار وتبعيض و ستم در جامعه، عقيده به ظهور منجى بزرگ را تشديد مى نمايد. آن چنان اين شوق ديرينه وانتظار در لحظات فشار واختناق، تبديل به التهاب سوزان و نياز شديد مى شود، و خرمن اشتياق توده ها را براى ظهور واپسين منجى ومهدى موعود شعله ور مى سازدكه افراد فرصت طلب، از پريشانى توده ها سوء استفاده كرده و به دروغ ادعاى مهدويت مى نمايند. لذا در هر زمانى كه فشارها ومحروميت هاى اجتماعى، سياسى واقتصادى وغير آن بالا مى رود، جاذبه ووسوسه رهبرى نيز افراد بسيارى را به خود مشغول مى دارد وچه بسا افرادى كه جان خويش را بر سرِ اين سودا مى نهند.
البته اين شرايط ممكن است باعث بالا رفتن تب منجى پرستى در جامعه بشود وافرادى هم از اين فرصت سوء استفاده كرده، ادعاى مهدويت بنمايند، ولى اين موضوع هرگز به اصالت اين عقيده لطمه نمى زند. پس اصالت مسأله مهدى وجهانى بودن آن روشن مى شود ومعلوم می گردد كه اين عقيده اختصاص به مسلمانان ندارد، بلكه پيروان همه اديان در انتظار چنين مصلح جهانى به سر مى برند.
اين اعتقاد و اشتياق در ميان يهود و نصارى، آن چنان اصيل و ريشه دار است كه در طول تاريخ اين دو ملت، مدعيان شگفتى را پديد آورده است و افراد بسيارى خود را به دروغ، مسيح موعود معرفى كرد ه اند، چنان كه قاموس كتاب مقدس درباره شماره مدعيان دروغين مسيح موعودمی نویسد:
24 نفر مسيحيان دروغگو در ميان بنى اسرائيل ظاهرگشته كه مشهور ومعروف ترين آن ها بركوكبه است كه در اوائل قرن ثانى مى زیست و آن دجال معروف ادعا مى نمودكه رأس و رئيس وپادشاه قوم يهود است . ودر قرن دوازدهم حدود ده نفر مسيحيان دروغگو ظاهرگرديده، جمعى را به خودگروانيده. اين مطلب اسباب فتنه وجنگ شده، جمع كثيرى نيز در آن معركه طعمه شمشيرگرديدند. (1)
علامه طباطبايى(ع) می نویسد: بشراز روزى كه روى زمين سكنى گزيده، نوشته درآرزوى يك زندگي اجتماعى مقرون به سعادت مى باشد و به اميد رسيدن چنين روزى قدم برمى دارد واگراين خواسته تحقق خارجى نداشت، هرگز چنين آرزو واميدى در نهاد وى نقش نمى بست چنان چه اگر غذايى نبود، گرسنگى نبود،اگرآبى نبود، تشنگى تحقق نمى يافت و...آزاين روى، به حكم ضرورت،آَینده جهان روزى را در بر خواهد داشت كه آَن روز جامعه بشرى پراز عدل وداد شده وبا صلح وصفا زندگى خواهند كرد وافرادانسانى غرق فضيلت وكمال مى شوند. والبته استقرار چنين وضعى به دست خودانسان خواهد بود ورهبر چنين جامع اى، منجى جهان بشرى و به لسان روايات مهدى خواهد بود.(2)
بنابراين،اعتقاد به مهدى تنها يك باوراسلامى نيست ورنگ خاص دينى ندارد، بلكه عنوانی است براى خواسته ها وارزوهاى همه انسان ها با كيش ها و مذاهب گوناگون.

  1- قاموس كتاب مقدس چاپ بيروت ص 808.
2- شيعه دراسلام علامه طباطبایی ص 220

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

چشم به راه سپیده

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینكه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است كه به تو زده اند و آنان كه بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت كه در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند كه تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا كه تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه كه از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از كف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می كنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینك ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله»، در آستانه آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می كنیم.
تا صبح ظهور
ای وارث نور امام مهدی
وی یاس صبور امام مهدی
در سینه ی تو نشسته چون گل
قرآن و زبور امام مهدی
موسای كلیم اهل بیتی
ای روح حضور امام مهدی
ای وسعت سبز انتظارت
چون وادی طور امام مهدی
خورشید ز مشرق نگاهت
مشتاق عبور امام مهدی
قرآنی و دل تو را نماید
هر روز، مرور امام مهدی
دست من و دامن كریمت
در روز نشور امام مهدی
ما چون تو همه در انتظاریم
تا صبح ظهور امام مهدی
آهنگ دل غمین «یاسر»
افتاده به شور امام مهدی
محمود تاری «یاسر»
آه سحر
از آه سحر شعله در افلاك انداز
داغ نفست بر جگر خاك انداز
چشم دل خود بشوی در چشمه اشك
چون پاك شوی، دیده بر آن پاك انداز
اسلام شیخ ابادی

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

دجّال‌ ( آنتی‌ كرایست‌ ) در كتاب‌ مقدس

اشاره‌:
در تمام‌ ادیان‌ ابراهیمی‌ موضوع‌ ظهور «دجال‌» در آخرالزمان‌ مطرح‌ شده‌ است‌. امّا اینكه‌ دجال‌ كیست‌، چه‌ ویژگی‌هایی‌ دارد، چگونه‌ ظهور می‌كند و... موضوعاتی‌ است‌ كه‌ كمتر در مورد آنها اتفاق‌ نظر وجود دارد. آنچه‌ در پی‌ خواهد آمد ترجمه‌ مطلبی‌ است‌ كه‌ در ذیل‌ مدخل‌ دجال‌ ( antichrist ) در دایرة‌ المعارف‌ كاتولیك‌ (Catholic Encyclopedia) آمده‌ است‌ . این‌ مقاله‌ اطلاعات‌ جامعی‌ را در زمینه‌ نگاه‌ كتاب‌ مقدس‌ به‌ موضوع‌ دجال‌ به‌ دست‌ می‌دهد. با سپاس‌ از مترجم‌ محترم‌ و حجة‌ الاسلام‌ و المسلمین‌ حسین‌ توفیقی‌ كه‌ زحمت‌ مقابله‌ و تصحیح‌ این‌ ترجمه‌ را پذیرا شدند، توجه‌ شما را به‌ این‌ مقاله‌ جلب‌ می‌كنیم‌.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

امام‏عصر، علیه‏السلام از منظر پروفسورهانرى كربن:
تاریخ دانش شرق‏شناسى عموما با تحریفها، كتمان حقایق و نوعى بى‏انصافى همراه بوده است. اما در این میان گاهى برخى چهره‏هاى شاخص شرق‏شناسى، در مواجهه با منطق مستحكم برخى اندیشه‏هاى شرقى، شیفته آنها شده، به آن گرایش و میل باطنى و ایمان قلبى یافته‏اند. مرحوم پرفسور "هانرى كربن‏"، ایران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاییانى است كه در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از اندیشه‏هاى وجود شناختى اندیشورانى همچون "هایدگر" و "ادموند هوسرل‏"، با حكمت‏شرقى شیعى آشنایى حاصل كرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارك امام‏عصر، عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشریف، و معنویت‏بى‏بدیل سایر ائمه شیعه، علیهم‏السلام، تمایل قلبى، و یقین عینى و عقلانى یافته است. در این گفتار كوتاه بر آنیم تا با مرورى سریع در برخى آثار او، میزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهیم. پیش از ورود به محور اصلى بحث در این نوشتار، یادآور مى شوم كه در چند سال گذشته و در پى انتشار یادنامه‏اى از كربن - از سوى یكى از شاگردان او در ایران و اروپا - برخى از اندیشمندان داخلى نسبت‏به این خاور شناس منصف اروپایى از در بى انصافى وارد شده و مع‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى كه از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده‏اند
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

از آرماگدون چه می دانید؟
نام جایی است؟ چه اهمیتی دارد؟
رابطه آن با ظهور منجی و مهدویت چیست؟
.........................................................................................
1-كلمه‌ آرماگدون‌ از كلمه‌ «مگیدو» (مجدّو) كه‌ شهر مهمی‌ در فلسطین‌ قدیم‌ بود ریشه‌ گرفته‌ است‌. بسیاری‌ از محققان‌ فكر می‌كنند كه‌ آرماگدون‌ از «هرمجدون‌» به‌ معنی‌ «تپه‌ مجدّو» گرفته‌ شده‌ باشد. این‌ ناحیه‌ تاریخی‌ غنی‌ دارد. حفاری‌های‌ انجام‌ شده‌، بیست‌ دوره‌ اشغال‌، از تاریخ‌ چهار هزار سال‌ قبل‌ از میلاد تا چهار صد و پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از میلاد مسیح‌ (ع‌) را نشان‌ می‌دهد. «مجدّو» در 18 مایلی‌ «بندر حیفا» در اسراییل‌ شمالی‌ و 55 مایلی‌ شمال‌ بیت‌ المقدس‌ واقع‌ است‌
2- چه‌ در كتاب‌ مكاشفات‌ یوحنا به‌ آرماگدون‌ اشاره‌ شده‌ امّا چیزی‌ در باره‌ اینكه‌ نیروهای‌ نظامی‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ در منطقه‌ به‌ یكدیگر حمله‌ می‌كنند بیان‌ نگردیده‌ است‌. لیكن‌ ذكر شده‌ كه‌ این‌ نیروها در دشت‌ مگیدو جمع‌ شده‌ و از این‌ منطقه‌ هموار و وسیع‌ به‌ عنوان‌ پهنه‌ای‌ جهت‌ آماده‌ شدن‌ برای‌ حمله‌ بزرگ‌ استفاده‌ می‌كنند
3- از كتاب مقدس چنین برداشت می شود كه نیروهای خیر و شر در این منطقه باهم رو در رو خواهند شد و در نهایت حضرت عیسی (ع) پیروز و صلح و صفا را به یاری خداوند.در دنیاحاكم خواهد كرد.
4- در عقاید صهیونیسم مسیحی این عقیده رایج است كه هر ملتی علیه یهود باشد دشمن خداست و نیروهای شر آرماگدون را تشكیل خواهند داد. ولی حقیقت این است كه بطلان این عقیده آنقدر آشكار است كه جای بحث ندارد. به عبارات زیر نگاه كنید:
- قوم یهود در زمان خود حضرت موسی (ع) نیز همواره با بهانه گیریهای متعدد از اطاعت خداوند منحرف می َشدند و در قرآن كریم به كرات به این موضوع اشاره شده است.
-اولین كسانی كه رو در روی حضرت عیسی (ع) ایستادندقوم یهود بودند اگر چه می دانستند این پیامبر ظهور خواهد كرد.
- اگر چه در كتاب مقدس به ظهور خاتم الانبیا(ص) اشاره شده بودولی با ظهور ایشان ایمان نیاوردندچرا كه انتظار داشتند آخرین پیامبر از یهود باشدوهمچون زمان حضرت موسی (ع)آنفدر عهد شكنی كردند كه منجر به جنگهای همچون غزوه بنی نضیر، خیبر شدند.
با توجه به مطالب فوق آشكار است چه كسی دشمن خداست. آیا خدا امر نكرد كه از مسیح (س) پیروی كنند؟ آیا خدا دستور نداد از محمد رسول الله (ص) اطاعت كنند؟
واضح است كه این قوم دشمن خداست و روزی خواهد رسید كه در مقابل منجی عالم بشریت (عج) و حضرت مسیح (س) خواهند ایستاد همچنانكه قبلا ایستادند.
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

مهدى جان! روز را با یادت شب مى‏كنم و هر شب منتظرت هستم. در تاریكى شب‏هاى ظلمانى، منتظر شنیدن صداى گامهایت درپس كوچه‏هاى انتظار هستم. آرى من منتظر او هستم كه خود نیز منتظر است.

قریب 1165 سال است كه شیعیان، این مظلومان همیشه تاریخ، انتظار آمدن لحظه‏اى را مى‏كشند، انتظار آن لحظه كه عطر و بوى خوش محمّدى‏صلّى اللّه علیه و آله سراسر جهان را یكبار دیگر معطر كند. انتظار آن لحظه‏اى كه خاطره مظلومیّت زهرا و على و فرزندانشان را در خود نهفته دارد. انتظار لحظه‏اى كه در آن طنین: «أین الطالب بدم المقتول بكربلاء» زمین و آسمان را فرامى‏گیرد.

در آن لحظه نوگل نرگس و امید شیعه از راه مى‏آید.

از سفرى دور، به دورى قرنهاى طولانى، كوله‏بار سفر «انتظار» را زمین نهاده و از درون آن، سبزى و طراوت و عدل و عدالت را كه ارمغان سفر براى منتظران چشم به راه است بیرون مى‏آورد. مى‏دانم خود او نیز منتظر آن لحظه است، لحظه‏اى كه در زمین و آسمان بانگ: «أین المضطرّ الّذی یجاب إذا دعى» طنین‏انداز شود. منتظر لحظه‏اى كه تكیه به دیوار كعبه داده و بانگ برآورد: «أنا بقیّةاللّه، (بقیة اللّه خیرٌ لكم إن كنتم مؤمنین)»، منتظر لحظه‏اى كه وعده حق تحقق پذیرد و «جاء الحق وزهق الباطل» تحقق یابد. منتظر لحظه‏اى كه مستضعفان به امر خداوند وارثان زمین شوند و پرچم «سبز آل‏محمّدصلّى اللّه علیه و آله» در سراسر گیتى به اهتزاز در آید.

هر صبح جمعه سراغت را از باد صبا مى‏گیرم، نشانى از كوى آشناى تو مى‏پرسم، اما باد صبا چون همیشه پاسخى ندارد. آه كه غروب جمعه چه دل‏گیر است، چشمهاى ابرى منتظران هواى باریدن دارد. هفته‏اى دیگر نیز بى‏گل روى مولا سپرى شد، چه سخت و طاقت‏فرساست.

همه شب منتظرت هستم تا اگر شبى گذرت به كوچه دل‏مان افتاد واز روى كرم، گوشه چشمى به كوچه تاریك دل ما كردى و آن را از نور خود منوّر ساختى، در خواب غفلت فرو نرفته باشم.

شبها را به این امید روز مى‏كنم و روزها را به این امید شب كه تو بیایى. بیایى و دلهاى زخم‏خورده‏مان را مرهم گذارى.

دیگر روزهاى هفته برایم معنا ندارد، تنها به جمعه مى‏اندیشم، اى كاش هر روز جمعه بود و جمعه‏اى معطر نزدیك جمعه «موعود»، جمعه‏اى پر از عطر اقاقى‏ها، جمعه‏اى به عطر خوش محمّدى [صلّى اللّه علیه و آله] ، جمعه‏اى سرخ و حسینى [علیه السلام] ، جمعه‏اى سفید به پاكى دل منتظران عاشق و جمعه‏اى سبز به سبزى «جمعه حضور».
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشدیه است،چون باغ بی دیوار از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی ماند.
هیچ کس هم با نام((آزادی))دیوار خانه ی خود را بر نمی دارد و شب ها درب حیاطش را باز نمی گذارد،چون خطر رخنه ی دزدی،جدی است.
هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ،در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد،جلوه کند و چشم و دل برباید،چون خود جواهر ربوده می شود.
هر چیز که قیمتی تر باشد،درصد مراقبت از آن بالاتر می رود.
هر چه که نفیس تر باشد،بیم ربودن و غارت بیشتر است و مواظبت،لازمتر.
اگر درب شیشه ی عطر را باز بگذاری،عطرش می پَرَد.
اگر رشته ی مرواریدت را در کمد و صندوق نگذاری و درب آن را نبندی،گم می شود.
بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروش.
زن به خاطر لطافتی که دارد،نباید در دست های خشن کامجویان دیو سیرت،که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند،پژمرده شود و پس از آن که گل عصمتش را چیدند،او را دور اندازند،یا زیرپایشان له کنند
زن به خاطر عصمتی که دارد و میراث دار پاکی مریم است،نباید بازیچه ی هوس و آلوده به ویروس گناه گردد.
گوهر عفاف و پاکی،کم ارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست.
دزدان ایمان و غارتگران شرف نیز فراوانند.
اگر در مقابل پنجره ی خانه ات،توری نزنی،از نیش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخاهی بود.
وقتی راه پشه ها را می بندی،یا پشت پنجره ی اتاقت پرده می آویزی،خانه ی خود را از ورود بیگانه و نگاه های مزاحم در پناه قرار داده ای،نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده باشی.
اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان،خود را بپوشانی،نه کسی ایراد می گیرد،و نه اگر هم ایراد بگیرد،اعتنا می کنی،چرا که سخنش را بی منطق و ناآگاهانه می دانی و می بینی.
اینکه((دل باید پاک باشد))،بهانه ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخه ی((لاقیدی))،وگرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزد.
ظاهر،آیینه ی باطن است و...((از کوزه همان برون تراود که در اوست))
زن به خاطر ارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند،در بازار سوداگران شهوت به سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاه های مشموم و چشم های ناپاک قرار دهد و به دلبری و جلوه گری بپردازد و خیال کند بیمار دلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمی اندازد،و از زهر نگاه ها و نیش پشه های شهوت در امان می ماند!
بعضی از نگاه ها،ویروس((گناه))منتشر می کند،
و بعضی از چهره ها حشره ی مزاحمت جمع می کند.
خراب کردن همه ی دیوارها و برداشتن همه ی پرده ها و باز گذاشتن همه ی پنجره ها،نشانه ی تیره اندیشی است،نه روشنفکری!علامت جاهلیت است نه تمدن!
می گویی نه؟به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی آبرویی،با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش می زنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند....
کسی که از ((جماعت رسوا))نگریزد((رسوای جماعت))می شود!
آن که ایمان را به لقمه ای نان می فروشد،
آن که یوسف زیبایی را به چند سکه ی قلب می فروشد و عوض می کند،
آن که((کودک عفاف))را جلوی صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد،روزی هم((پشت دیوار ندامت))اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت،در آخرت هم به آتش بی پروایی خود خواهد سوخت.
از اول که جامه ی عفاف سفید و شفاف است،نباید گذاشت چرکابه ی گناه بر آن بپاشد.
از اول باید مواظب بود این کاسه ی چینی نشکند و این جام بلورین تَرَک بر ندارد.
از اول نباید به پای بیگانه،اجازه ی ورود به مزرعه ی نجابت داد،که بوته های نورَس عصمت را لگد مال کند.
ولی...گریه بی حاصل است و بی ثمر،وقتی که شاخه شکست و گل چیده شد!!
نوشته ی جواد محدثی
+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  | 

انتم فقرا الی الله.........> شما فقیران به سوی خدا هستید.

اولین فایده با خدا بودن : هدفمند شدن زندگی است.

هدف باید مورد علاقه انسان باشد. هدف نقطه ای است که باید برای انسان شیرین باشد .

با خدا بودن برای انسان باید شیرین باشد.

هر کسی دینداری برایش سخت است و به جایی نرسیده با دینداری........ با خدا بودن را با دینداری یکی نگرفته است .

دومین فایده با خدا بودن: بیشتر آشنا شدن با خدا

در دنیا و اخرت نیاز دیگری جز اشنا شدن با خدا نداریم.

سومین فایده با خدا بودن: با خودت آشنا میشوی(مقدمه دومین فایده)

با خود آشنا شدن ....> می فهمیم چه می خواهیم...

با خدا بودن انسان را به معرفت نفس می رساند .

آنوقت انسان خود را هرز نمی دهد .قیمت خود را می فهمد.در مورد خود غلط قضاوت نخواهد کرد.

هر کس معرفت نفس پیدا کند عشق به خود پیدا می کند به خود می بالد(جدا از خود خواهی است)

ذرات وجودش مدام در حال رقصند که عالم را زیر پایش می لرزانند از این که آدم است از اینکه چنین نفسی پیدا کرده است.

با خدا بودن شرایطی را اقتضا می کند و رفتارهای خاصی را می طلبد.

وقتی احساس غم میکنی چگونه باید با خدا باشی؟ وقتی احساس شادی می کنی ؟ وقتی احساس عاطفه نسبت به دیگران می کنی؟وقتی از کسی کینه داری چگونه باید با خدا باشی ؟...

چهل روز با خدا باشید ببینید چه نتیجه ای می گیرید.

کسی که با خدا بودن را تجربه کند بهشت او از همان لحظه آغاز خواهد شد .متفاوت خواهد شد.

+ نوشته شده در  ;ساعت ;  توسط محسن ;  |